خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 12 تیر ماه سال 1387 ساعت 10:11 AM
بازی یا اعتراف


به دعوت تینای عزیزم توی این بازی شرکت می‌کنم و اعتراف می‌کنم که هدفم از شرکت توی این بازی یه هدف پلیده و اون هم اعتراف گرفتن از آقا متینه!

 

معرفی:

مستانه‌ام. متولد ماه مهر.

به قول این کتابهای طالع‌بینی تا وقتی که تعادل دو کفه‌ی ترازوم به هم نخوره. خیلی آروم و شاد و صبورم. ولی وقتی به هر دلیلی بهم می‌خوره،‌ کم تحمل و غرغرو می‌شم.

تا بیست سالگی یه دختر کاملا سر به راه بودم. هیچ قانونی رو نشکونده بودم و پا روی هیچ خط قرمزی نذاشته بودم. ولی بیست سالگی آغاز تحولات زیادی توی زندگیم بود!

 

فصل و رنگ مورد علاقه:

پاییز. نارنجی و گلبهی.

 

غذای مورد علاقه:

میلک شیک نسکافه

 

موسیقی مورد علاقه:

قبلاً اینجا در موردش توضیح دادم.

 

بدترین ضدحالی که خوردم:

فهمیدن اینکه خاله راضیه که این همه بهش اعتماد داشتم و خیلی از حرفهایی رو که به هیچ کس نمیزدم به اون می‌گفتم از سر دلسوزی و خیرخواهی همه‌ی اون حرفها رو کف دست مامانم می‌ذاره.

 

ناشیانه ترین کاری که کردم:

گفتن حقیقت به کسایی که تحمل شنیدن حقیقت رو ندارند.

 

بهترین خاطره:

بهمن ماه سال ۸۴. توی یه کلاس توی دانشکده‌ی زبان. من و متین و یه سکوت عمیق و یه نگاه سرشار و یه بارون پر از نشونه! 

 

بدترین خاطره :

بهمن ماه سال ۸۵. روی صندلی مترو. کنار یه دوست. و اون دوست اونقدر پر شده از نفرت که هیچ واقعیتی رو نمی‌بینه. بهم تهمت می‌زنه و نگاهش می‌کنم. هرچی دلش می‌خواد می‌گه و من دفاعی نمی‌کنم. می‌ره و من تا یکی دو ساعت همونجا اشک می‌ریزم.

 

کسی رو که بخوام ملاقات کنم:

علی

 

کسی رو که نمی خوام ملاقات کنم:

همون دوستی که بالا گفتم.

 

موقعیتم در 10 سال آینده :

یک کمی قد بلندتر! با دیدی یک کمی وسیعتر! با دلی یک کمی عاشقتر!

 

بزرگترین آرزو :

یه زندگی رو به آسمون.

 

سه تا دوستی که برای شرکت توی این بازی دعوت می‌کنم:

متین، خانمه، الهام (دو کبوتر)

 

هدیه‌ی منفی ده‌روزگی زندگیمون:

 

 

نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...