خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 5 تیر ماه سال 1387 ساعت 10:41 AM
رنگین کمان زندگی

 

صبح با کلی ذوق و شوق اومدم که کادوی روز زن رو از شرکت بگیرم. آخه دیروز نیومدم شرکت و خبر نداشتم که کادومون چیه. تا اینکه شب توی وبلاگ یکی از بچه‌ها خوندم که بهشون سکه دادن. یک کمی بعید بود. شرکت ما و این همه ولخرجی؟؟؟

 

صبح بدون اینکه به روی خودم بیارم از چیزی خبر دارم رفتم پیش خانوم منشی. گفت کادو یه بسته شکلات بوده و چندتا کتاب.

یعنی اگه دستم به این دختره خالی بند نرسه!

 

دیروز رفتم پرده‌مون رو از مولوی تحویل گرفتم. اما وقتی رسیدم خونه فهمیدم که پرده‌مون اشتباهیه! یعنی همه چیزش خودش بود به جز پارچه‌اش. مجبور شدیم دوباره این راه رو برگردیم و یک کمی هم دعوا کنیم و چند روز دیگه پرده‌مون رو تحویل بگیریم.

 

بعد هم با متین رفتیم خونه و زنگ زدیم که برای نصب گاز و یخچال و ماشین لباس‌شویی تشریف بیارن. همزمان متین کارهای تاسیساتی خونه رو انجام داد و منم کارای خدماتی رو!

 

صبح توی ماشین یه برگه‌ی عوارض آزادراه قزوین زنجان. مال همین اواخره. به متین می‌گم متین توروخدا فقط بهم بگو رفته بودی کمک مددی یا کمک دانشجوئه. هنوز نتونستم ازش اعتراف بگیرم! البته اینکه متین که صبح تا شب جلوی چشم منه چه جوری تونسته بدون اینکه من بفهمم تا زنجان بره هم خودش مسئله‌ی دیگه‌ایه!

 

هر کاری کردم نتونستم یه چیزی بنویسم که یه جوری به این عکسه ربط پیدا کنه. مجبور شدم عنوان رو متناسب با این عکس انتخاب کنم!

 

 

نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...