الکامپ 14 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 00:09 AM
جایی همین نزدیکیها!

 

اگه فکر می‌کنین الان یه مستانه‌ی خسته و زحمت کش و غمگین پشت کامپیوتر نشسته و داره تایپ می‌کنه باید بگم که سخت در اشتباهین!

مستانه همون مستانه‌ی شاد و شنگول و سرحال همیشگیه.

 

آخه اگه مستانه از الان تسلیم حرف زور بشه و جلوی متین کم بیاره کنه که به درد لای جرز هم نمی‌خوره .

 

مسئله‌ی اول خیلی ساده حل شد:

 

صبح که رفتم شرکت دیدم آقای آبدارچی پاش رو انداخته روی پاش و روزنامه ورق می‌زنه. دیدم گناه داره حوصله‌اش سر رفته.

- سلام آقای بهارلو. خوبین؟ خسته نباشین.

- سلام مستانه خانم. زنده باشین.

- آقای بهارلو شما خیلی اینجا زحمت می‌کشین. من دلم می‌خواد یه جوری جبران کنم. اجازه می‌دین امروز من به جای شما برای بچه‌ها چایی ببرم.

(آقای بهارلو در حالیکه از تعجب چشمهاش چهارتا شده)

- خواهش می‌کنم. اجازه‌ی ما هم دست شماست.

 

 

یه ربع بعد:

 

- آقای بهارلو امروز سرتون خیلی خلوته. نه؟

- آره کار خاصی ندارم. چطور مگه؟

- می‌شه یه زحمت کوچیک بهتون بدم؟

- بله، خواهش می‌کنم.

- این خونه که ما اجاره کردیم یه کوچولو نیاز به تمیز کردن داره. می‌شه اگه زحمتی نیست شما یه دستی بهش بکشین؟

- باشه مشکلی نیست.

- فقط یه چیزی؟

- دیگه چیه؟

- شما که بهتر از هرکسی وضعیت ما رو می‌دونین. اگه مشکلی نباشه هزینه‌اش رو وقتی حقوقمون رو ریختن به حساب بهتون می‌دیم.

- این حرفا چیه مستانه خانم.

 

خلاصه مشکل اول این‌طوری حل شد. حل کردن مشکل دوم هم خیلی پیچیده نبود:

 

متین که از اتاق رفت بیرون زنگ زدم به طوطیا.

 

" سلام طوطیا جونم. چه طوری؟ خوبی؟ بچه‌ها خوبن؟

طوطیا صدات چقدر خسته‌است. به نظر من تو خیلی خودت رو خسته می‌کنی و به یه استراحت درست و حسابی نیاز داری.

طوطیا من یه پیشنهادی دارم. میای جور کنیم این هفته با علی و بچه‌ها بریم بیرون؟

جاش خیلی فرقی نمی‌کنه. پارکی، کوهی، دشتی ...

برای روحیه‌ی عسل هم بهتره قبل از امتحانا یه گردشی بره.

خیلی خوشحالم که موافقت کردی. فقط یه چیزی. این پیشنهاد رو از طرف خودت به متین می‌دی؟ من می‌ترسم بهش بگم قبول نکنه."

 

تحریم دوم هم این‌طوری شیکسته شد و قرار شد فردا صبح با متین و طوطیا و شوهرش علی و بچه‌ها بریم یه جایی همین نزدیکیها. تنگه‌ی واشی، شاید هم نیاسر!

 


 

پ.ن: اونایی که چند وقتیه اینجا رو می‌خونن می‌دونن طوطیا کیه. اونایی هم نمی‌دونن می‌تونن فکر کنن که یه دوست خونوادگیه.

نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...